لسان الملك سپهر
2047
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
به دو داد و فرمود : شيطان در خانهء تو جاى كرده ، به روشنائى اين چوب طىّ طريق كن و شيطان را بدين چوب از خانه بيرون كن ، قتاده آن عصا گرفت و در دست او چون شمعى افروخته گشت ، چون به خانه شد اهل خود را در خواب يافت و شيطان را به صورت خارپشتى در زاويهء سراى ديد ، پس به ضرب آن چوب از خانهاش اخراج داشت . شصت و هشتم : ابو هريره گويد : پيغمبر مرا فرمود تا زكات شهر رمضان را نيك بدارم ، يك شب مردى درآمد تا چيزى از آن بربايد او را دريافتم و بگرفتم ، گفت : مرا بگذار كه ديگر اين خطا نكنم ، همانا مردى معيل بودم و بدين امر شنيع جسارت كردم ، او را بگذاشتم و بامداد چون پيغمبر مرا ديدار كرد ، فرمود : اى ابو هريره دوش با اسير خود چه كردى ؟ قصّهء او بازگفتم . فرمود : او دروغ گفت چه ديگر باره چنين خواهد كرد ، شب ديگر كمين نهادم و ديگر بارش اسير گرفتم اين كرّت نيز آغاز ضراعت كرد و رهائى جست ، صبحگاه رسول خدا فرمود : دوش با آن اسير چه كردى ؟ هم قصّه بگفتم ، فرمود : ديگر باره سخن به كذب كرد ، شب سيم نيز اسيرش گرفتم و گفتم : تو را به حضرت رسول برم . گفت : هم اين كرّت مرا رها كن تا تو را كلمهاى بياموزم كه بدان سود برى ، گفتم : كدام است ؟ گفت : چون به جامهء خواب روى آية الكرسى بخوان تا خدايت از شرّ شيطان حفظ فرمايد ، بامداد پيغمبر فرمود : دوش چه كردى ؟ حال او بازگفتم ، فرمود : او دروغگو است لكن اين سخن راست گفت ، همانا او شيطان بود . شصت و نهم : رافع بن خديج خزرجى گويد : بر پيغمبر درآمدم نزديك او ديگى در غليان بود ، چشم من بر پاره گوشتى افتاد برگرفتم و بخوردم ، مرا درد شكم گرفت و يك سال آن وجع به جاى بود . اين قصّه به رسول خداى برداشتم ، فرمود : هفت كس را در آن پرگاله « 1 » گوشت حق بود و دست بر شكم من فرود آورد و آن گوشت سبزگون شده از من دفع شد ، و ديگر آن وجع نديدم . هفتادم : عايشه گويد : در مدينه زنى بىآزرم بود كه با بيگانگان سخن به طيبت كردى ، روزى بر رسول خدا درآمد و آن حضرت به لختى گوشت قديد « 2 » طعام
--> ( 1 ) . پرگاله : حصه و پاره ، پينه و وصله را نيز گويند . ( 2 ) . قديد : گوشتى را گويند كه قطعهقطعه خشك نمايند .